نگاشته شده توسط: arasava | می 26, 2008

از هر طرف

1- این چند روزه 2 مسافرت یک روژه داشتم به شهرهای سنندج و بابلسر که از قضا هر دو شهر بسیار دیدنی بود برایم ، میخواستم بیشتر بنویسم اما فرصت نبود و نیست فقط خلاصه بخواهم بگویم می گویم سنندج و مردمانش و بابلسر و دریای ریبا و بی کرانه مازندران

و نکته قابل ذکر اینکه از سنندج سوغات کرمانشاه آوردم و از بابلسر یک مربا با نام عجیب شقاول یا قرقاول یا شقایق و …

2- امروز تو راه که میومدم سر کار و از قضا مطالعه می کردم یکی گیر داده بود که چرا این و میخونی اون یکی بهتره!! میخواستم بگم : آخه به تو چه !! اما نگفتم ولی حالا میگم : آخه به توچه!!

3- شعر:

شب و سکوت و تاریکی

آسمان و مهتاب و ستارگان آذین بسته اش

من و این بخت خفته و چشمک کدامین ستاره؟


پاسخ‌ها

  1. بابا يك پا ماركوپلو شدي و خودت نمي‌دوني
    بگذريم سوغاتي‌ها را چيكار كردي، تك خوري ديگه

  2. ما که ندیدیم …
    اما می گن نفسش حقه ! دستش شفا !
    می خوای بریم پیشش ؟
    قافله باشی و می گم !!!

  3. تو سنندج سوغات کرمانشاه داده بودن بهت بالام جان. مام که خوردیمش نوش جانمان.

  4. تمومش نکنیا مربارو
    نگهدار تا خودمو برسونم…

  5. اول از همه اینکه شعرتون خیلی زیبا بود اون هم به دلیل تکرار کلمه ستاره:دی شما از درک بالای حس زیبایی شناختی برخوردارید! فقط کاش یکی از ستاره ها شکلاتی بود!

  6. دیگه اینکه اصولا از شمال مربای بهارنارنج سوغاتی می برن! حالا شقاقل هم خوبه! اما کلا بهارنارنج و اینا سوغات شمال هست!

  7. در ضمن این شماره یک و اون شعر!!!؟؟ ها ها ! به کمونم بوی عاشقیت به مشام می رسه! ها ها!

  8. حالا یک یک مساوی:دی


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها